برچسب‌ها

محصول مورد نظر خود را جستجو کنید

عضویت در خبرنامه تیـــــکادو

برای اطلاع از آخرین اخبار و جدید ترین محصــولات، ایمیل خود را وارد کنید و در خبرنامه عضو شوید تا به صورت منظم از اخبار جدید تیکادو با خبر شویــد!

“بهترین دوست داشتنِ زندگی”

تیکــادو / دلــنوشته  / “بهترین دوست داشتنِ زندگی”

“بهترین دوست داشتنِ زندگی”

“بهترین دوست داشتنِ زندگی” هم که نیاید؛

اینقدری “من” را میشناسم که نه داد و فریاد میکند سرِ نیامدنِ تمامِ زندگیش
نه میشود آدمی درمانده که بیهودگی وجودش را پر کرده و سرشار از بی حوصلگیست و نه زانوی غم بغل میکند؛ این قدری میشناسمش که میدانم آن موقع هم فکر میکند؛ چه خوب که چای های ساعت پنج، ششِ بعدازظهرِ هرروز را میفهمد،
چه خوب که میتواند بنویسد…
خوب است که از تماشای طلوع و غروب لذت میبرد، اصلاً چه خوب که آسمان و درختان را نگاه میکند، با دیدن ِ گلهای بنفش لبخند میزند
این قدری میشناسمش که آن موقع هم شاید حواسش به حالِ دیگرانِ اطرافش باشد،
هنوز هم شعر می خواند، لا به لای شعرها “بهترین دوست داشتن اش” هم اگر تداعی شد، میشناسمش؛ به کلمه کلمه ی آن شعر نگاه میکند، لبخند میزند، با اینکه درد دارد، نفسِ عمیقی می کشد، کنار دستش را نگاه میکند، کتاب را می بندد، آسمان را نگاه می کند، بلند می شود، میرود پیِ رویاهایش، رویاهایی که یکی یکی دنبال سرِهم برای همین جور روزها چیده بود که اگر روزی، اسمی، خیابانی، جایی، کافه ای، صدایی، دوست داشتنی را به یادش آورد که”بهترینِ زندگی اش” بود، رویش را برگرداند و به جای اینکه برود گوشه ای به قولِ شاعرها به انزوا بنشیند؛ برود به یکی از همان رویاها پناه ببرد، رویاهایی که این روزها اینقدر برایشان مقدمه چینی میکند و شاخُ بالشان میبخشد که آن روزها به سادگی رویش را برگرداند و بهشان تکیه کند.
“بهترین دوست داشتنِ زندگی” اگر بیاید؛ که می آید. رنگ و زندگی می بخشد ولی اگر نیاید هم رنگ و زندگی نمی گیرد.
اما این “من”؛ از این نیامدن “در دلش” بُغ میکند می میرد…

 

//من نفهمیدم چرا می نویسم؛ از خودم می گویم یا از دنیا

برای خود می نویسم یا برای دیگران

اینقدر فهمیدم که پای کسی یا چیزی در میان است؛ از من و دنیا بیشتر، از من و دیگران بزرگتر!

“بیژن جلالی”

بدون نظر
نظر خود را بنویسید

2

2

3